هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
531
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
روز شنبه ، هجدهم [ شوال 1304 ه . ق . ] 3 ساعت از ظهر رفته ، پس از بازديد از دوستان ، به كشتى نشسته ، رفتيم به طرف « وارنا » « 1 » [ كه ] بندرى است در ساحل « بحر اسود » . تا زمانى كه كشتى از « بسفور » خارج نشده بود ، دريا ملايم بود ، امّا وقتى كه داخل « بحر اسود » شديم ، بهطورى متلاطم شد و كشتى به شدّتى در حركت آمد ، كه اغلب مسافرين حالشان برهم خورد . من و معدودى ، خوددارى نموديم . به حمد الله مزاجم هيچ منقلب نشد ، تا صبح كه به « وارنا » رسيديم ، دريا همينطور مغشوش بود . از « بسفور » الى « وارنا » 150 ميل و 13 ساعت راه است . « وارنا » متعلق به « بلغاريا » و صاحب 000 ، 25 نفر جمعيت است . « يونانى » زياد يافت مىشود . روز يكشنبه ، نوزدهم [ شوال 1304 ه . ق . ] صبح ، از كشتى پياده شده ، رفتيم به « استاسيون » « 2 » لب دريا . كالسكهء بخار حاضر بود . گفتند : يك ساعت بعد حركت مىكند . قدرى تأمل كردم تا وقت برسد . اجزاى گمرك اينجا باعث معطلى مسافرين مىشوند . مىگويند : هرچه بار و صندوق و غيره هست ، باز كنيد ، ببينيم مال التجاره داريد يا خير ؟ مسافر خاطرجمع است كه مالى ندارد ، فورا بنا مىكند به بازكردن . هنوز درب يكى را نگشوده است ، كه ديگرى مىگويد حالا « كالسكهء بخار » راه مىافتد . چه ضرور [ كه ] معطل بشويد ، شايد عقب بمانيد ، يك « بخششى » بدهيد و برويد . لفظ « بخشش » را در اغلب ولايات ، بعضى از مردم ورد زبان كردهاند . همين يك كلمه را خوب ياد گرفتهاند و بس . خلاصه ، زمان عزيمت رسيده ، سوار شديم . كالسكههاى بخار ، اگرچه تشك و پشتىهاى مخمل داشتند ، اما بسيار كوچك و خفه بودند . هوا هم به شدت گرم [ بود ] . طرفين راه پر بود از حاصل ديمى و آبى . اراضى اينجا « حاصلخيز » به نظر آمد . بيشههاى متعدد در امتداد راه ديده شد .
--> ( 1 ) . Varna . ( 2 ) . ايستگاه ( Station ) ، محل توقف .